اینو خیلی وقته میدونم که من دو وَر دارم. دو وَر ذهن یا روح نمیدونم. یه طرف منطقی و اتو کشیده اس. همونه که هر کاری میخوام بکنم فوری از ملیونها جنبه بررسی اش میکنه. و خوب هم خیلی از جنبه های زندگیم رو گرفته تو دستش. یه طرف اما...نمیتونم بگم احساساتی...یه جورایی رویاییه. نیست تو این حال و هوا. خیلی ترسو و همیشه اون پایین مایین های روحم قایم میشه. مگه وقتی که حسابی سرکش میشم و اون روش میشه یه خودی نشون بده. گیرم افسارش دست اون یکی وَرمه.
گاهی فکرم خیلی مشغول خیلی قضایا میشه. مثلا اینکه تو زندگی آدم خیلی چیزهای مهمی هس که ممکنه یه نفر از اول تا آخر عمرش اصلا به صرافتشون هم نیوفته. یکیش دوره های زندگیه. اینکه آدم متوجه یه دوره ی زندگیش باشه. منظورم فقط کودکی و نوجوانی و اینا نیس. دوره میتونه اندازه یه سال باشه. مثلا اینکه واسه آدم یه انفاق خاص میوفته و تو یه شرکت استخدام میشه. خب موقعیت خیلی خوبیه و کلی ذوق میکنه. بعد سه سال میگذره. و طرف میبینه دیگه اون لذت رو نمیبره از وضعیتی که داره. داره عادت میکنه به شرایط و دیگه تازه نمیشه. خب این به نظر من یعنی دوره ی اون کارش تموم شده. باید یه دوره جدید رو شروع کنه. باید یه تغییری بده تو زندگیش. به نظرم این خیلی مهمه که آدم متوجه تموم شدن دوره های زندگیش بشه. ولی از اون مهمتر اینه که جرئت تغییرش رو هم داشته باشه. جرئت کندن از یه شغل، یه خونه، یه دوره ی آموزشی، یه جور لباس پوشیدن یا حتی یه طرز فکر. و همین جرئت داشتن و نداشتنه که آدمها رو از هم متمایز میکنه. و زندگی ها رو متحول . و آدمها رو خوشبخت. ...یا بدبخت(نه به این غلیظی...آدم که حتما نباید به خاک سیاه بشینه که بدبخت باشه. شاید به نظر من اینکه یهو چشم باز کنی و ببینی تو 90 سال زندگی از 1% فقط راضی بودی ته بدبختیه)
گاهی خیلی به خیلی آدمها حسودیم میشه. نه که خیلی آدمهای خاصی باشن ها...به حد خودم قانع ام(یعنی مثلا به آنجلینا جولی حسودیم نمیشه) آدمهای همین دور و اطرافن. حتی شاید از خیلی جهات به نظر خیلی آدمهای معقول و متین ،من کلی هم ازشون سر باشم. اما به همین معقول و متین نبودنشون حسودیم میشه. به بهم ریختگیشون. دنبال علاقه های عجیب غریبشون بودن، همیشه بی پول بودنشون، بحث های طولانی و الکیشون راجع به ایسم های مختلف. راجع به نویسنده ها و نقاشها و بازیگرهای تاتر که محض رضای خدا هیچ کس تا حالا اسمشون رو هم نشنیده با حرارت بحث و جدل میکنند. کارهایی رو میکنن که دوست دارن طوری رفتار میکنن که دوست دارن، جوری لباس میپوشن که واسشون راحته. و همه ی اینها الزاما بد نیست با اینکه یه بار منفی داره دنبال خودش. اما خب شاید تو یه کلام بشه گفت خودشون رو مجبور به جواب دادن به همه نمیدونن. و همه هم بیخیالشون ان. و اونا هم زندگی خودشون رو میکنن. تو همون زندگی تحصیل میکنن، کار میکنن، عاشق میشن، زندگی خودشون رو راه میندازن و موفق میشن. گیرم تا آخر عمر ممکنه زیاد مورد تایید آدمهای خیلی منطقی دور و برشون نباشن. وَر رویاییه روحم بد جوری به این آدمها و زندگی راحتشون(نمیگم مشکلی ندارن ها...ماله خودشون رو دارن)حسودیش میشه.
از چهارشنبه امتحان هام شروع میشه. اندازه همه ی عالم ناراحتم از این قضیه. اصلا تو موود و حس و حال درس خوندن نیستم. نه اینکه خیلی درسهای فوق العاده ای هم باشن ها اما اصلا حالم خراب میشه فکر که میکنم بهشون.
دو تا موضوع خیلی هیجان انگیز دارم که حاضرم الان همه کار و زندگیم رو ول کنم و راجع به اونها تحقیق کنم. یکی اینکه شنیدین یه قبیله تو برزیل تو جنگلهای آمازون(یه جایی که عاشقشم) پیدا شدن که هنوز مثه انسانها اولیه زندگی میکنن؟ ازشون عکس هوایی هم گرفته شده. وای این قضیه انقدر واسم هیجان انگیزه که حد نداره. چطور زندگی میکنن؟ چطور شکار میکنن؟ وسایل شکار رو کشف کردن؟ نیزه؟ چاقوی سنگی؟ آتش رو دارن؟ از فکر اینکه هنوز چرخ رو هم کشف نکردن داشتم میمردم از هیجان! همیشه دوست داشتم راجع به انسانهای اولیه بدونم حالا خیییییییلی جالبه که تو این عصر سرعت انتقال اطلاعات و تکتولوژی یه عده آدم هستن که هنوز با نیزه شکار میکنن و خام میخورن!
موضوع دیگه ام از برنامه ساعت 1 نصفه شب شبکه دو گرفتم. شبهام دوباره اساسی ریخته بهم اینه که نشستم به دیدن یه برنامه مستند راجع به ببر سیبری. وااای عجب موجود جالب و قشنگیه. یه گروه زیست شناس تو سیبری بودن که داشتن راجع به 400 تا ببری که باقی موندن تحقیق میکنن. خیلی کیف داد دیدن این برنامه هه. ساعت دو و نیم با اعصاب راحت خوابیدم و اصلا هم خواب بد ندیدم.
خب. وَر منطقی ذهنم داره اساسی غر غر میکنه. تک و تعریف لذت بخشی بود.
پ.ن1: میدونم که بعضی چیزها یا آدمها هس که هیچ وقت دوره اشون تموم نمیشه. همیشه باید باشن. و اگه نباشن اون خود آدمه که تموم میشه.
پ.ن2: به نظرتون با این موضوعاتی که مورد علاقه امه فوق باید چه رشته ای بخونم؟
نوشته شده توسط سارا در دوشنبه 27 خرداد 1387و
ساعت 10:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت
-